تبليغاتX
تنهایی سپیده
قبل از اینکه قانون خلاء و نقش آن در موفقیت گفته شود لازم است در مورد مفهوم قانون خلا توضیح کوتاهی بدهم.
قانون خلا در واقع این حقیقت را بیان میکند که برای رسیدن به آرزوها و خواسته هایتان می بایست از هر چیز ناخوشایند دوری کنید باید درونتان را تهی از هرگونه امر غیر خواستنی کنید؛ بدین گونه هنگامی که درونتان را از هر نا خواستنی رها کردید جا برای خواستنی باز میشود ؛ آن عامل نا مطلوب میتواند هر چیزی در اطرافتان باشد از وسایل داخل اتاق گرفته تا ارتباط با دوستانتان، هر آن چیزی که غیر لازم میبینید باید اززندگی تان خارج سازید.
با دقت در تجربه های زندگی درک خواهید کرد که علت عدم موفقیت در کارهایتان این بوده است که میبایست در زندگی چیزهایی را رها میکردید تا جا برای آنچه میخواسته اید باز کنید؛ تا بدین صورت قانون خلاء به کمک شما آمده و در راه رسیدن به امور یاریتان کندکه البته برای رسیدن به آن لازم است دلی جسور و ایمانی قوی داشته باشیم تا بتوانیم از نتایجش بهره برداری کامل را بکنیم.
در اجرای قانون خلاء قبل از هر چیز شما باید نگرش مثبتی نسبت به خود و اطرافتان داشته باشید ، با دیدی دلسوزانه و غیرمنتقدانه خود را ارزیابی کنید سپس با تمام نیرو در برابر احساس عجز و درماندگی بعد از شکست مقابله کنید و بدانید با چنین ایمانی طبیعت هم سر تسلیم فرو خواهد آورد و برکت همواره همراه شما خواهد بود. به خاطر داشته باشید نباید منتظر فرصتها نشست بلکه باید خود فرصتها را به وجود آورد و از تمام ابزارهای که هم اکنون در دست داریم برای رسیدن به آرزویمان استفاده کنیم .
اگر در زندگی شکستی یا مشکلی سد راه شما شد هرگز درون و اطرافتان را با یاس و پریشانی پر نکنید برای اینکه اثر قانون خلاء را دریابید خودتان را از هر گونه امر غیر مطلوب رها سازید و جا برای خواسته تان باز کنید و این را باور کنید که آدم موفقی هستید و به آن عمل کنید.
این را به خود تلقین کنید که در زندگی خواهان بهترین هستید، پس هم اکنون جرات به خود راه بدهید و خلاء را در زندگی بیافرینید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 2:2  توسط   | 

حتماً این جمله را شنیده‌اید که ترک عادت موجب مرض است! اما ما به شما می‌گوییم که به این جمله توجه نکنید، چراکه تغییردادن رفتار و عادت‌هایتان امکان پذیر است.
شما با برداشتن گام‌هایی کوچک می‌توانید این کاررا شروع کنید.
اسفند هم از راه رسیده است و احتمالا در فکر برنامه‌های جدید برای سال جدید هستید.
می‌خواهید آنها را دوباره از سربگیرید، اولین چیزی که باید بدانید این است که، تغییرکردن آسان نیست و دومین چیزی که باید بدانید این است که احتمالا شما هیچ ایده جدیدی برای چطورانجام دادن برنامه‌هایتان ندارید.
در اینجا چند اصل اولیه برای تغییرکردن با نظرات متخصصین آورده‌ایم:
▪ رفتارهای همیشگی را درهم بشکنید
می خواهید ورزش کنید؟ می‌خواهید مسافت زیادی را قبل از رفتن به محل کارتان بدوید؟
بنابرین احتیاج دارید که یک ساعت زودتر از معمول از خواب بیدارشوید،(البته درابتدا برنامه‌تان را به آرامی شروع کنید) لباس‌های دویدن‌تان را بپوشید، دولیوان آب بنوشید، یک mp۳ player یا واکمن با خود ببریدو اول در خانه‌تان تمریناتی انجام دهید که بدنتان را گرم کند سپس بیرون بروید و بدوید، درپایان چند دقیقه‌ای تمریناتی انجام دهید که بدن شما به آرامی سرد شود،بعد ار برگشتن به خانه دوش بگیرید، لباس بپوشید، صبحانه آماده کنید، بخوریدو خانه را به قصد رفتن به کارترک کنید.
نتیجه تغییر رفتاریتان را بسنجید و اگر می‌ترسید شرایط فعلی را ادامه دهید
تغییرکردن یک نوع ترس با خود به همراه می‌آورد، و این ترس ناشناخته ما را مجبورمی کند علی رغم بهترین برنامه وهدف، به رفتارهای قدیمی مان بچسبیم.
▪ تا آنجایی که می‌توانید انرژی مثبت بسازید
برای مثال: جذاب‌ترین مسیری که می‌توانید را برای دویدن تعیین کنید، مسیری که شما را با بعضی مکان‌های دیدنی جذب کند. مطمئن باشید وقتی که شما این کاررا انجام دادید مطمئن باشید که بعد ازدویدن زمانی را لذت خواهید برد واحساس شادمانی می‌کنید.
▪ برداشتن گام‌های کوچک
برداشتن گام‌های کوچک برای تغییر، باعث می‌شود که به سادگی و راحتی کارها را انجام دهید و برای مسائل ومشکلات آماده شوید. برای مثال اقدام به دویدن بیش ازدومایل درروز نکنید.
به خودتان زمان بدهید تا این دومایل دویدن برای شما عادی شود. همچنین بخاطرداشته باشید اگرلباس‌های دویدنتان را شب قبل آماده کنید برایتان آسانترخواهد بود که ازخانه بیرون بروید. یا با یک دوست برای دویدن قراری بگذارید تا اگربعضی روزها خواستید بیشتر از معمول بخوابید بازهم دلیلی برای زود بیدارشدن و بیرون زدن ازخانه داشته باشید.
▪ بیشتر یاد بگیرید
بیشتر یاد بگیرید درمورد اینکه چطوردر مسیرتان شگفتی بوجود آورید تا بتوانید ازمسیرخارج نشوید. برای مثال مشخص کنید که چقدرزمان می‌برد وقتی شما نیم مایل می‌دوید و به همین ترتیب چقدریک مایل و چقدردومایل زمان می‌برد.با این کار با خودتان مسابقه بگذارید.
▪ فرار از انگیزه‌های ناگهانی
ساختاری را تهیه کنید که براساس آن از انگیزه‌های ناگهانی و مخرب پیشگیری کند. تمام فعالیت‌هایتان را رده بندی کنید مثلا چه کارهایی برای دستیابی به اهداف‌تان مفید و چه فعالیت‌هایی سد راهتان هستند.
یکی که مفید است را نگه دارید و آنهایی را که ضررشان بیشتر است به کل حذف کنید. برای مثال ممکن است شما یک سری تمرینات گرم کردن بدن درخانه را پیدا کنید و این باعث شود که مانع بیرون رفتن شما ازخانه شود. یا زیاد خوردن باعث شود که شما به سختی ازخانه بیرون روید.
▪ تمرین همیشه سازنده و عالی است
از هر موقعیتی که می‌توانید برای درگیرشدن و متعهد شدن به رفتارجدیدتان استفاده کنید. اگر برای یکی دو روز به خارج از شهر می‌روید وسایل دوندگی‌تان را بردارید ومسیرمناسبی را برای دویدن مسافت مورد نظرپیدا کنید.
▪ رفتارجدیدتان راحمایت کنید
امورجدید بسیارشکننده هستند و اگر حمایت نشوند ناپدید خواهند شد. یک راه برای کمک به خودتان این است که محیط اطرافی را که درآن قراردارید کنترل کنید.
اگرفهمیده‌اید که بیدارماندن تا دیروفت باعث می‌شود که بیرون رفتن و دویدن را برای شما سخت شود، برای شما بهتراست که یک ساعتی را دررخت خواب بمانید تا بتوانید راحت‌تر بیدارشده و به بیرون ازخانه بروید.
▪ برای موفقیت‌های کوچک نشانه گیری کنید
متخصصین فهمیده‌اند که برنامه‌ریزی کردن هدف‌های بزرگ، نتیجه‌اش ضعف‌های بزرگ خواهد بود.
قبل ازآنکه مایل مورد نظرتان را بدوید مسافتی را با دوی آرام شروع کنید. تنها برای اندکی ترقی مسافتی را به مسیرمعمولتان اضافه کنید و بالاخره مسافت واقعی که می‌توانید بدوید را خواهید فهمید وآن را دوست خواهید داشت.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 2:2  توسط   | 

مسابقات شنائی در دهکده شیوانا برگزار شده بود و جوانان دهکده و از جمله چند تن از شاگردان مدرسه شیوانا هم در این مسابقه شرکت کرده بودند. جمعیت بزرگی در اطراف دریاچه نزدیک دهکده جمع شده بودند و منتظر شروع مسابقه بودند. یکی از شاگردان شیوانا که اندامی ورزیده داشت و شناگر ماهری بود قبل از مسابقه خطاب به شیوانا و بقیه شاگردان گفت: ”من شناگر ماهری هستم. اما شرایط مسابقه سخت و عرض دریاچه خیلی زیاد است و با توجه به سردی آب فکر نکنم بتوانم زیاد جلو بروم.“
یکی دیگر از شاگردان شیوانا که پسر زبر و زرنگ و لاغراندامی بود بلند شد و گفت: ”من چون در ورودی مدرسه قهوه‌ای است، حتماً در این مسابقه برنده می‌شوم!“
همه با صدای بلند به دلیل بی‌معنائی شاگرد دوم خندیدند و چند دقیقه بعد مسابقه شروع شد.
آن شاگرد شیوانا که شناگر ماهری بود طبق آن‌چه خودش پیش‌بینی کرده بود بعد از چند دقیقه کم آورد و مجبور شد به ساحل برگردد و از ادامه مسابقه منصرف شود. اما شاگرد زبر و زرنگ و لاغراندام با جسارت و تلاش فراوان موفق شد همه شرکت‌کنندگان را پشت سر بگذارد و نفر اول شود.“
یکی از حاضران با تعجب از شیوانا دلیل این پیروزی را پرسید. شیوانا لبخندزنان گفت: ”برنده‌ها همان بازنده‌هائی هستند که زیاد قیدها و محدودیت‌های عقل ملاحظه‌کار را جدی نمی‌گیرند و از نظر بقیه کم دارند و در واقع یک جورائی به سرشان می‌زند. بازنده‌ها هم همان برنده‌هائی هستند که عقل، سخت گریبانشان را گرفته و نمی‌گذارد بی‌ملاحظگی کنند و دست به خطر بزنند.
برنده مسابقه که دلیل برنده شدنش را همان اول مسابقه به همه گفت. او گفت چون در ورودی مدرسه قهوه‌ای است پس او برنده می‌شود و شما به این دلیل خندیدید. تفاوت شما با او که برنده شد هم همین است که او برای پیروز شدن مثل شما دنبال دلیل قانع‌ کننده نمی‌گردد و قبل از یافتن دلیل قانع است که برنده می‌شود.“
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 2:1  توسط   | 

برگرد...
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح ۸۶۴۰۰ تومان به حساب شما واریز می شود و تا آخرشب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود! دراین وقت شما چه خواهید کرد؟!
البته که سعی میکنید تا آخرین ریال را خرج کنید!
هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم، بانک زمان.
هرروز صبح در بانک زمان شما ۸۶۴۰۰ ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیچ برگشبی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.
ـ ارزش یک سال را دانش آموزی که مردود شده می داند.
ـ ارزش یک ماه را مادری که فرزندی نارس به دنیا آورده می داند.
ـ ارزش یک هفته را سردبیر یک هفته نامه می داند.
ـ ارزش یک دقیقه را شخصی که از قطار جا مانده.
ـ و ارزش یک ثانیه را آنکه از تصادفی مرگبار جان بدر برده می داند.
▪ هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید!
▪ باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچکس منتظر نمی ماند.
ـ دیروز به تاریخ پیوست،
ـ فردا معماست،
ـ و امروز هدیه است.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:59  توسط   | 

موفقیت واقعی با هدف دستیابی به آرامش درونی تنها زمانی حاصل می‏شود که با اصول اولیه بشری که در وجدان و خرد جمعی انسان‌ها نقش بسته مغایرت نداشته باشد؛
ـ اصولی مانند مهربانی، دوستی، همدلی، صداقت، صلح و ایثار به معنی اثرگذاری.
میل به موفقیت به عنوان یکی از انگیزه‏های جهان‌شمول آدمی منجر به حرکت و پویایی ما می‏شود. رقابت بر سر حفظ و تسخیر هر‏چه بیشتر منابع احتمالا از همان ابتدا، با ما بوده است. با نگاهی به سیر تحول در تمدن، شاهد افزایش و بهبود نسبی سطح رفاه، امنیت و امکانات جنبی زندگی هستیم، اما آنچه در این بین هنوز تغییر چندانی نکرده ترس‏ها و نگرانی‏هایی است که از الگوهای قدیمی خود تبعیت می‏کنند.
نگرانی‏های تاریخی منجر به شکل‏گیری و تقویت فرهنگی می‏شود که می‏توان به آن "فرهنگ گیرندگی" گفت.
جوامع سالم و پویا تا حد زیادی نیاز به همدلی، مراعات، اعتماد و امید دارند. این در حالی است که فرهنگ گیرندگی (همه چیز را برای خود خواستن)، با تمرکز بر منافع فردی و در مرکزیت قرار دادن خود و عالم را وسیله و ابزاری برای خوشایند خود پنداشتن، جایی برای توجه و اهمیت به دیگری و ترجیح منافع جمعی باقی نمی‌گذارد.
می‌گویند جهان برای هر کسی معنی خاصی دارد و این برداشت رابطه‏ی مستقیمی با محدوده‏ای در هستی دارد که ما در آن اصطلاحا بازی می‌کنیم و بازیگر آنیم. این سوال مهمی برای من است که اگر خود را در مرکز دایره‏ای فرض کنم و به ترتیب که از مرکز به سمت محیط این دایره حرکت می‏کنم، یار، خانواده، اقوام و آشنایان، جامعه و در نهایت هستی یا کائنات را در نظر آورم، منطقه‏ی اثرگذاری من تا چه شعاعی را پوشش می‏دهد؟
نویسنده این یادداشت به دو ویژگی بارز انسان‏های موثر اشاره کرده و نوشته است: پویش در جهان امکان؛ هستی، فضای باز امکاناتی را در اختیار ما قرار داده است که ما به واسطه‏ی پیله‏های خودساخته‏ی ذهنی و درگیر بودن با شرایط موجود قادر به مشاهده آن‌ها نیستیم. انسان‌های موثر با پویش در این فضا، مدام مثلثِ خواستن، دانستن و توانستن خود را گسترش می‏دهند. خود را خوب و دیگران را نیز خوب می‏پندارند.
▪ احساس یگانگی؛ انسان‏های موثر همه چیز را کامل، هماهنگ و در تمامیت می‏بینند. هستی را در وحدت و خود را با آن یگانه می‏پندارند. بین خود، دیگری و جهان هستی فاصله‏ای نمی‏بینند. می‏دانند که همه در یک کل شناوریم و این جدایی و جدا‏بینی ناشی از ذهن قیاسمند و قضاوت‏گر ماست. به قول مولانا این دویی اوصاف دیده‏ی احوال است ورنه اول آخر، آخر اول است...
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:59  توسط   | 

یکی از مهمترین عوامل مدیریت نظام خانوادگی محبت افراد در شرایط ایده‌آل و قابل تحمل فعال نگه داشتن افراد در بستر زندگی و جدید نگه داشتن روابط افراد و خود افراد است.
یکی از تکنیک های ارزان و آسان اما موثر برای حاصل شدن این نتایج تبادل هدیه (یعنی هدیه دادن) و قبول آن است.
هدیه دادن یک شاخه گل، یک جعبه شیرینی، یک قطعه طلا و حتی یک لبخند رضایت بخش یا فشردن دست و یا یک کلام حکمت آمیز در مناسبت های مختلفی مانند روز مادر، روز پدر، سالگرد ازدواج، جشن تولد پنجره‌ای از شادابی را بر خانواده می گشاید.
در زمانی که بین زن و شوهر کدورتی به وجود می آید هدیه دادن می تواند خاطرات بد و رسوبات منفی را از ذهن و روح پاک سازد. زیرا هدیه جلوه‌ای از احسان و نیکی شاخه‌ای از سخاوت و مصداقی از انفاق به اقربا است.
معمولا نتیجه این احسان یک سویه نبوده بلکه اثر دو سویه دارد و نسیمی از آرامش و شادمانی را برای شما به ارمغان می‌آورد.
اثرات دادن هدیه در روایات اهل بیت (ع)
۱) رسول اکرم (ص) می‌فرماید: به یکدیگر هدیه دهید تا یکدیگر را دوست بدارید و به یکدیگر هدیه دهید تا زنگارهای کینه از قلبهایتان پاک شود. (میزان الحکمه ۲۱۱۷۲)
۲) همچنین در حدیثی دیگر می‌فرمایند: چه خوب عطیه و چه نیکو هدیه‌ای است سخن حکیمانه‌ای که آن را می‌شنوی (همان- ح ۲۱۲۹۰)
۳) امام علی (ع) می‌فرمایند: هدیه سبب جلب محبت می‌شود.(میزان الحکمه ح ۸۶۲۰)
۴) امام باقر (ع) از قول پیامبر اکرم (ص) فرمود: به یکدیگر هدیه بدهید زیرا هدیه دادن کینه‌ها را از دلها بیرون برده و انتقام و دشمنی و کینه‌توزی را برطرف می سازد. (کافی ج ۵ص ۱۴۳)
یک نکته مهم در مورد هدیه دادن به همسر
هدیه گرانتر حاکی از بالاتر بودن عشق نیست، مهم این است که شما در هنگام هدیه دادن به فکر همسر خود بوده‌اید. بزرگترین هدیه‌ای که می توانید به همسرتان بدهید همان عشق بی‌قید و شرط است، عشق بدون قید و شرط نه تنها به فردیت هر کس احترام می‌گذارد بلکه آن را پرورش می‌دهد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:58  توسط   | 

دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟
به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.
انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده است . و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست. هیچ چیزی ارزش آن را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند. و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس. اشرف مخلوقات و سرور کائنات یعنی این.

حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پَست و محدودی تنزّل داده و گره می زنی. خود را شکننده می کنی. افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند. شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس و ... ، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند. و هرکس به آنها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.
● و اما عشق
عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست. اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام آن را عشق مگذار. مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته است ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته است. عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود. اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد. و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه.
آری عشق همیشه رو به تزاید است. عشق آزاد و رهاست و پیرو آن عاشق و معشوق هم چنین اند. عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند. شادتر می کند. حرکت عشق فقط رو به جلوست. غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش است. معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست. لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد است. و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی است.
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند. مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید. کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به سکس می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند. کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند. کسی که خود را به شغل ، ثروت ، ... ، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند.
ـ به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ، انسانها و ... لذت ببرند.
ـ از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس کنند .
ـ گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیق باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند.
ـ با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم.
با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از گفتن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم.
ـ آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.
ـ عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی است، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص.
ـ پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن
گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین
دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن
گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم "پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش" را به خود بیفزا
لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن.
روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی مردمان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.
آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند. به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس کنند. با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و آنها را مالامال عشق کن. آنها را بزرگتر از آنی بنما که شی یا فردی آنها را به خود وابسته کند.
عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان است. و همه آفرینش را در خود جای می دهد. وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ است ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که آن را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد. همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.
ارزش تو به اندازه آن چیزی است که به آن دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:55  توسط   | 

عشق موهبتی الهی است و هیچ فرجامی بدون عشق ماندنی نیست. کلمه‌ای که تمامی واژه‌ها در آن می‌گنجد و خود نیز تنهای کامل است. داروئی که درمانگر همه دردها است و اعجاز همه شگفتی‌ها و پدیده‌های خلقت.
همه‌کس تو را برای خود می‌خواهد و عاشق تو را برای تو. یادمان باشد فق یک نفر عاشق ما است که او مهر را بین دیگران برای ما تقسیم می‌کند و او نفر نیست، خدا است.
●پرسشنامه مقیاس عشق
آیا عاشق هستید؟ مقیاس عشق زیر در دانشگاه تورس ایسترن پوستون تهیه شده است. برای مقایسه خود با دانشجویان آن دانشگاه فقط باید به طرف مقابل عشق خود بیندیشید و به این پرسشنامه پاسخ دهید. بعد نتایج خود را با نتایجی که در پیوست آمده است، مقایسه کنید.
دستورالعمل: عددی را که به‌نظر شما با درستی یا عدم درسی سؤالات بهتر تبیق می‌کند، علامت بزنید. برای این‌کار کد زیر را در نظر بگیرید:
۷ = کاملاً درست
۶= بیشتر درست
۵= کمی درست
۴= نامطمئن (هم درست و هم غلط)
۳=کمی غلط
۲= بیشتر غلط
۱= کاملاً غلط
۱. برای رسیدن به او خیلی عجله دارم
۲. او را خیلی جذاب می‌دانم.
۳. او، نسبت به اکثر مردم معایب کمی دارد.
۴. برای او هر کاری را انجام می‌دهم.
۵. به‌نظر من، او خیلی فریبنده است.
۶. دوست دارم احساسات خود را با او در میان بگذارم.
۷. وقتی با هم کار می‌کنیم، کار برایم خیلی خوشایند است.
۸. دوست دارم که او حتماً مال من باشد.
۹. اگر اتفاقی برای او بیفتد، خیلی ناراحت خواهم شد.
۱۰. خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.
۱۱. خیلی مهم است که او به من علاقه‌مند باشد.
۱۲. وقتی با او هستم، کاملاً خوشحالم.
۱۳. برایم دشوار است که به مدت طولانی از او دور باشم.
۱۴. حقیقت این است که خیلی به او علاقه‌مندم.
●هنجاریابی مقیاس عشق
روائی مقیاس عشق به کمک یک نمونه ۲۲۰ نفری از دانشجویان دوره اول دانشگاه تورس ایسترن با سنین ۱۹ تا ۲۴ سال (سن متوسط ۲۱ سال) تعیین شده است. برای این‌کار، ابتدا از دانشجویان خواسته‌اند که بگویند: ”مطمئناً عاشق هستند“، ”به احتمال زیاد عاشق هستند“، ”به احتمال کم عاشق هستند“، ”به احتمال زیاد عاشق نیستند“، یا ”مطمئناً عاشق نیستند“. آنگاه از آنها خواسته‌اند که به سؤالات مقیاس عشق، در ارتباط با کسی که او را دوست دارند، پاسخ دهند.
جدول زیر، نتایج متوسط هر گروه از دانشجویان را نشان می‌دهد. چون نتایج دخترها با نتایج پسرها تفاوت نداشته، یکجا آورده شده است. اگر نتیجه شما در مقیاس عشق ۸۴ باشد، احساسات شما احتمالاً بین احساسات دانشجویانی که اعلام کرده‌اند ”مطمئناً عاشق هستند“ و احساسات آنهائی که اعلام کرده‌اند ”به احتمال زیاد عاشق هستند“ قرار خواهد گرفت.
یادآوری: از آنجا که این آزمون پس از اجراء از طرف تعدادی از دانشجویان مورد تردید قرار گرفته است، در تفسیر نتایج خود جانب احتیاط را رعایت کنید و بر احساسات خود بیشتر از نتایج آزمون اعتماد کنید.
(منابع دانشجویان دانشگاه تورس ایستون در مقیاس عشق )
حالت / تعداد / میانگین شرح
کسانی‌که مطمئناً عاشق بودند / ۵۶ / ۸۹-۸۱
کسانی که به احتمال زیاد عاشق بودند / ۴۵ / ۸۰-۷۸
کسانی که به احتمال کم عاشق بودند / ۳۶ / ۷۷-۶۹
کسانی‌که به احتمال زیاد عاشق نبودند / ۴۰ / ۶۸-۶۰
کسانی‌که مطمئناً عاشق نبودند / ۶۰ / ۵۹-۱۴

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:54  توسط   | 

به مرحله ای رسیده اید که فکر می کنید رابطه ی شما در حال جدی شدن است. یک ارتباط جدی شاید یکی از مراحل مهمی است که شما را هر چه بیشتر به نامزدی نزدیک خواهد کرد. البته ممکن است برخی از افراد تصور کنند که این مراحل جزء تشریفات و آداب و رسوم به شمار می روند. به هر حال تاکید ما در این مقاله بیشتر بر روی روابط "جدی" است. در این مرحله هر دو نفر باید سعی کنند تا بیشتر همدیگر را بشناسند. با این وجود علیرغم کارهای بسیار زیادی که طرفین می بایست در این دوران انجام دهند، زوجین برای حفظ دوام و بقای ارتباط می بایست یک سری مسائل حیاتی را نیز در نظر بگیرند. در این مقاله قصد داریم تا رموز برقراری یک ارتباط جدی را با شما در میان بگذاریم.
● صداقت
زمانیکه ارتباط شکل جدی به خود می گیرد، دیگر نوبت به آن می رسد که فرد ظاهر بی نقص و کاملی را که در ملاقات های اولیه از خود بروز می داده را کنار بگذارد. در این مرحله باید خود واقعی تان را به طرف مقابل نشان دهید. باید چهره ی واقعی تان را ابراز کنید و ببنید که آیا می توانید با شخصیت واقعی که دارید با یکدیگر ارتباط موفقی برقرار کنید یا خیر. این امر به شما کمک می کند که بعد از ازدواج به مشکل برخورد نکنید.
● گفتگو
زوج هایی که به سختی می توانند نظر خود را به یکدیگر انتقال دهند و احساس واقعی خود را با طرف مقابل در میان بگذارند، قادر به تجربه ی روابط بلند مدت و جدی نخواهند بود. یک ارتباط جدی بر مبنای شراکت بنیان نهاده می شود و شراکت موفق مستلزم اعتماد است. اگر با هم صحبت نکنید، هیچ یک از شما نمی توانید حدس بزنید که برای دیگری چه اتفاقی روی داده است. در حالیکه حریم خصوصی و فضای مناسب فردی برای هر یک از طرفین در این زمان از اهمیت خاص خود برخوردار می باشد، اما برقراری ارتباط و بیان احساسات، افکار و عواطف شخصی نیز امری است که به نوبه ی خود از اهمیت ویژه ا ی برخوردار می باشد.
● درک و پذیرش
اگر شما متوجه مسئله ی ناخوشایندی در مورد شریکتان شوید، آیا باز هم مانند قبل دوستش خواهید داشت؟ شاید روزهای اول تصور دیگری در مورد شریکتان داشتید، اما به مرور زمان نقص هایی در وجود او پیدا می شود و ممکن است تصویری که از او در ذهنتان ساخته بودید لکه دارد شود. مهم این است که بتوانید خود را با شخصیت واقعی او وفق دهید.
● گذشت و تواضع
چه کسی باید به خاطر دیگری تغییر کند؟ این شاید یکی از پیچیده ترین سوالاتی باشد که می توان در مورد یک ارتباط جدی مطرح کرد. اگر میزان درک متقابل و پذیرش طرفین از یکدیگر بالا باشد، اصلاً شاید لازم نباشد که هیچ یک از طرفین خودشان را تغییر بدهند؛ اما اگر زوجین صلاح دیدند که در برخی موارد خودشان را با هم تطبیق دهند، هر دو نفر در کنار هم باید این کار را انجام دهند. اینکه بتوانید غرور خود را کنار گذاشته و تغییر کنید، نیازمند حس تواضع و فروتنی بالایی است.
● زنده نگه داشتن رابطه
یکی از مسائلی که باعث سقوط روابط جدی می شود، این است که طرفین احساس می کنند باید یک ارتباط ثابت را دنبال کرده و یک سری کارهای روتین انجام دهند. بد نیست هر چند وقت یک بار کارهای جدید انجام دهید و طرف مقابل را با سورپریزهایی که برایش دارید، شگفت زده کنید. سعی کنید در طول مدت زمانی که با یکدیگر هستید، کارهای جالب و جذابی انجام دهید.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:53  توسط   | 

برخی از والدین به خصوص مادران همیشه به این مسأله فکر می کنند که چرا فرزندانشان موفق نیستند، در حالی که تمام امکانات رفاهی و تحصیلی را برای آنان فراهم کرده اند.
هر انسانی به لحاظ شخصیتی ویژگی هایی دارد که با شناخت دقیق آن می تواند موفق تر از پیش زندگی کند، چون علاوه بر این که افراد به نکات مثبت شخصیت خود پی می برد، درصدد تقویت آن بر می آید، نقاط ضعف شخصیتی خویش را نیز شناخته و برای رفع آن تلاش می کنند. در چنین شرایطی افراد می توانند در خود تحول به وجود آورده، آن را به فرزندانشان نیز منتقل کنند.
برخی از والدین به خصوص مادران همیشه به این مسأله فکر می کنند که چرا فرزندانشان موفق نیستند، در حالی که تمام امکانات رفاهی و تحصیلی را برای آنان فراهم کرده اند. وقتی از آن ها سؤال می شود که فرزندتان چه نوع شخصیتی دارد، پاسخ می دهند که سر به هوا یا خجالتی است، مؤدب یا بی تفاوت است و... .
البته گاهی آن ها از فرزندانی با سن بالای ۲۵ سالصحبت می کنند!
اما به راستی چرا بعضی ها در زندگی موفق نمی شوند؟ این سؤالی است که سال ها ذهن محققان را به خود مشغول کرده است. البته آن ها به پاسخ هایی نیز دست یافته اند که بد نیست شما هم به عنوان مادر یا همسر برخی از این پاسخ ها را بدانید.
آن ها طی مطالعاتی که در زمینه رفتار انسان انجام داده اند به سه نوع شخصیت «ناموفق» برخورد کرده اند که به رغم تلاش فراوان کمتر به هدف خود رسیده اند. ما در این مقاله شما را با مشخصات این سه تیپ شخصیتی بیشتر آشنا می کنیم.
● شخصیت خیالپرداز
خیالپردازان در سرزمین «آرزو» و «هرگز» زندگی می کنند. آن ها به خود می گویند «من هم یک روزی...». این گونه افراد تمام وجودشان نظر و ایده است. اما دریغ از ذره ای تلاش برای رسیدن به این نظرها، آن ها همیشه حرف می زنند و بهترین راه حل ها را در نظر می پرورانند، اما هرگز به هیچ کدام عمل نمی کنند چون اصولاً آستین همت بالا نمی زنند.
اغلب شخصیت های خیالپرداز افرادی باهوش هستند که در دوران کودکی و نوجوانی مسؤولیت لازم از سوی والدین به آن ها داده نشده است و یا از رسیدن به خواسته های طبیعی شان محروم مانده اند. آن ها همچنین دارای والدینی هستند که وعده های فراوانی به فرزندان خود می دهند بدون آن که به آن عمل کنند.
این گونه افراد به تدریج از دنیای واقعی جدا می شوند و نسبت به جریانات و حوادث اطراف خود اهمیت نمی دهند، در نتیجه چون در خیال خود انسان های موفقی هستند، در دنیای بیرونی یا واقعی برای کسب موفقیت تلاش جدی نمی کنند و چه بسا که موفقیت های مناسبی را هم با همین سهل انگاری از دست می دهند.
● شخصیت مضطرب
این گروه پیشرفت بسیار کمی در زندگی خود دارند، زیرا همیشه نگرانند و دوست دارند همه چیز بدون دردسر پیش برود. تنها به امروز فکر می کنند و کمتر پیش می آید برنامه ای برای فردا داشته باشند یا از گذشته پند بگیرند.
این افراد اغلب با وانمود کردن به کسب موفقیت یا پیشرفت، ترس خود را از آینده پنهان می کنند. ترس، بزرگترین عامل سازنده شخصیت های مضطرب است. به عنوان مثال والدینی که فرزندشان را به دلایل گوناگون از چیزهای مختلف می ترسانند با این رفتار، شخصیت مضطرب را در فرزندشان پرورش می دهند.
مسؤولیت ندادن به فرزند از ترس این که مبادا کار را خراب کند، ترساندن وی از تاریکی، دکتر، آمپول و حتی ترساندن فرزند از پدر (به عنوان عامل قدرت) از عوامل مهم شکل گیری شخصیت مضطرب در فرد است. ترساندن بچه ها از پدر به آن ها می آموزد که از عامل قدرت و آدم های قدرتمند دوری کنند و ترساندشان از تاریکی به آن ها یاد می دهد که از ناشناخته ها بترسند و قدم در راهی نگذارند که نمی شناسند. اینان در بزرگسالی افرادی می شوند که دوست دارند هفته ای بی دردسر را پشت سر بگذارند و زودتر به آخر هفته برسند. آن ها در هنگام وقوع حوادث و اتفاقات به جای آن که به راه حل فکر کنند، می گویند: “خدا را شکر که از این بدتر نشد.“
مسؤولیت دادن به فرزندان عاملی است که آنان را شجاع، رقابت جو، کارآمد و متکی به خود بار می آورد، زیرا آن ها در حین انجام مسؤولیت بر ترس ها و ضعف ها غلبه می کنند و خلاقیتشان رشد می یابد.
● شخصیت قربانی
این گروه افرادی هستند که ذهنشان با سوابق گذشته و چیزهای کنترل ناپذیر اشغال شده است. این عده خود را بدون یار و یاور می دانند و کسانی هستند که مرتباً خود را با هر شرایطی وفق می دهند و از عزت نفس بسیار کمی برخوردارند.
دارندگان این نوع شخصیت اغلب خانواده خود را سرزنش می کنند و در حرف هایشان می گویند که پدر و مادر خوبی نداشته اند تا از راهنمایی های آنان بهره مند شوند. وقتی بیشتر ریشه یابی کنیم، پی می بریم که به آن ها در کودکی ارزش داده نشده و معمولاً با جملات منفی با آن ها گفت و گو شده است، بنابراین آن ها نیز یاد گرفته اند که با جملات منفی با خود صحبت کنند. (منظور از صحبت با خود، همان حالت درونی است که در طول روز احساس می کنیم و بر طبق آن درباره کارهای روزانه خود به تصمیم گیری می رسیم)
شخصیت های قربانی، تصمیم گیری های مناسبی ندارند، چون همیشه کلماتی مانند «نتوانستن» و «نشدن» را تداعی می کنند. زیرا کودک در سنین پایین هر چه رفتار و کلمات آموخته شده را تکرار کند و در روابط اجتماعی به کار برد امکان این که آن را به بزرگسالی خود منتقل کند، بیش تر می شود.بنابراین، با توجه به این که والدین اولین معلم کودک هستند، نقشی اساسی و ماندگار در ساختن انسان هایی ناموفق دارند، به همین دلیل اگر به طوری جدی در پی یافتن راه های جدید جهت ارتباطات سالم و محبت آمیز در خانواده باشند، از بسیاری اختلافات زناشویی و عدم درک متقابل خود با همسر و فرزندانشان پیشگیری خواهند کرد و کانون خانواده مستحکم تر، آرامش بخش تر و دلپذیرتر می شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:53  توسط   | 

اعتیاد به خرج کردن، مانند تمام اعتیادهای دیگر هیچ حد و مرز اقتصادی-اجتماعی نمیشناسد. این مشکل میتواند افراد ثروتمند، طبقه کم درآمد و تقریبا تمام کسانی که بین این دو محدوده درآمد دارند را درگیر خود سازد.
اگر شما یا شخصی که برایتان اهمیت دارد دچار بیماری خرید کردن و خرج کردن هستید، توصیه های زیر میتوانند برایتان مفید واقع شوند:
۱) این پدیده را بشناسید:
اکثر افرادی که دچار خرید بیمارگونه حاد هستند، کالاهایی که خریده اند را پنهان کرده یا درباره آنها دروغ میگویند، اگر از کارت اعتباری استفاده کنند، حتما بیش از یک کارت دارند و به شکلی وسواس گونه نگران پول هستند. انبار کردن کالاهایی که هرگز مورد استفاده قرار نگرفته یا پوشیده نمیشوند، در میان این افراد رایج است و آنها مدام در شرایط بحران مالی به سر میبرند.
۲) خود را بشناسید:
اگر واقعا عاشق خرید کردن هستید، از خود بپرسید: چرا؟ آیا به خاطر هیجان جستجو و یافتن کالاست؟ آیا از اینکه حراجهای عالی پیدا کرده و اجناسی را با قیمت عالی بخرید لذت میبرید؟ میل شدید به تملک مواردی خاص مانند کفش، البسه یا لوازم الکترونیکی است؟ دادن پاسخ مثبت به هریک از پرسشهای فوق لزوما به این معنا نیست که شما مشکلی دارید-اما اگر شک دارید که احتمالا خرج کردن شما از کنترل ارج شده است، بسیار مهم است که وقایع را مورد بررسی قرار دهید.
۳) احساس خود در زمان خرید کردن را با دقت بررسی کنید:
آیا بارها در اثر محرکهای احساسی خاصی به خرید کردن پرداخته اید؟ برای مثال، آیا هنگامی که افسرده، خشمگین، نگران یا تنها هستید، به امید خوشحال کردن خود، چیزهایی میخرید؟ با درک احساساتی که در این امر دخیل هستند میتوانید روشهای دیگری-غیر از خرید کردن- را برای مقابله با آنها بیابید.
۴) به زمانی که از دست میدهید بیاندیشید:
احتمالا با اندیشیدن به کل زمانی که برای گشتن در مغازه های خاص، یافتن اجناس ارزان قیمت در حراجها و ورق زدن کاتالوگها صرف میکنید، وحشت زده خواهید شد و این هشدار بسیار مهمی است. آیا واقعا ترجیح نمیدهید این عمر گرانمایه را برای انجام دادن کارهایی مهمتر و ارزشمندتر صرف کنید؟
۵) کنترل موقعیت را در دست بگیرید:
برای اینکه بدانید واقعا چقدر خرج میکنید، از خرید قسطی اجناس غیر ضروری و استفاده از کارت اعتباری خودداری کنید. بهای همه چیز را نقد و کامل پرداخت کنید. فقط هنگامی زیر بار وام بروید که این وام برای خرید کالایی غیرمنقول، مانند زمین یا خانه به مصرف برسد.
۶) همه چیز را یادداشت کنید:
یک روش دیگر برای آگاه شدن از ماجرا، نگهداشتن یادداشت روزانه از تمام اقلام خریداری شده و ذکر احساس شما در زمان خرید کردن است. یادداشت کردن اهداف اقتصادی خودتان نیز میتواند بسیار مفید باشد. به این ترتیب بر آنچه واقعا اهمیت دارد متمرکز خواهید شد.
۷) مراقب باشید که از هر وسوسه ای دوری کنید:
اگر مطمئن هستید که مشکل دارید، سعی کنید که از حراجیها، فروشگاههای بزرگ و مراکز خرید دوری کنید. اگر نمیتوانید به کلی آنها را نادیده بگیرید، فهرستی تهیه کرده و از آن پیروی کنید و تنها زمانی به گشت زدن و تماشای مغازه ها بروید که همه آنها تعطیل باشند. تمام کاتالوگها و کتابچه های راهنمای مغازه ها را دور بریزید و به صوص هنگام سفر و سیاحت بسیار مراقب ولخرجیهای خود باشید. اگر رفتن شما به مرکز خریدی که برایتان بسیار وسوسه انگیز است، ضرورت دارد، حتما یک دوست قابل اعتماد را با خود همراه کنید و از او بواهید که در پیروی از فهرست خرید به شما کمک کند.
۸) جایگزینی سالم برای عادت خرید کردن بیابید:
هنگامی که با تمایل مقاومت ناپذیر خرید کردن مواجه شدید، خود را با فعالیتی نظیر قدم زدن (بدون همراه بردن کیف پول) یا یک فعالیت دیگر مشغول کنید تا این تمایل شدید بگذرد.
۹) امکانات خود را گسترش دهید:
به جای اینکه تمام وقت خود را به خرید کردن اختصاص دهید، میتوانید به کارهای خیریه داوطلبانه، گذراندن وقت بیشتر با خانواده، تحصیل و مطالعه کتابهایی عالی بپردازید. ورزش کرده و اهداف دیگری که در زندگی داشته اید را به سرانجام برسانید. به خصوص یافتن روشهایی برای یاری رساندن به دیگران میتواند بسیار رضایت بخش باشد.
۱۰) اگر نیازمند کمکی خارجی هستید، بلافاصله دست بکار شوید:
اگر احساس میکنید که عادت خرج کردنتان از کنترل خارج شده است و شما نمیتوانید به تنهایی با آن مبارزه کنید، بدون اتلاف وقت به دنبال کمکهای حرفه ای روانشناسان و مشاوران باشید. در گروههای درمانی شرکت کنید و اجازه دهید متخصصان به یاری شما بیایند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:51  توسط   | 

موفقیت، موقعیتی کاملاً شخصی است. هیچ‌گاه نمی‌توانید قضاوت کنید مدیرعامل یک شرکت بزرگ موفق‌تر است یا یک زن سرپرست خانواده، فقط خود آنها تشخیص می‌دهند که چه‌قدر موفق هستند. موفقیت از دیدگاه هر شخص مصداق و مفهوم خاصی دارد. ملاک ارزش‌گذاری و سنجش توفیق در بعضی امور نسبی‌اند، که بسته به شرایط انسان‌ها و موقعیت زمان و مکان تغییر می‌کند. موفقیت به پایان رساندن هر چیزی است که قصد آن را کرده‌ایم. به عبارت دیگر موفقیت یعنی تمام کردن کاری که برای آن برنامه‌ریزی کرده‌ایم. بعضی افراد معتقدند موفقیت مهربانی با مردم و لذت بردن از زندگی است. برای بعضی دیگر به کار گرفتن صد در صد توان و کوشش برای رسیدن به هدف است.
موفقیت، نتیجه عمل کردن مداوم در جهت رسیدن به مهمترین اهدافمان است. وقتی انرژی و توانمان را همواره بر آن‌چه بیشترین اهمیت را دارد متمرکز کرده و نتیجه کار را به خدا واگذار کنیم به آرامش خاطر و موفقیت خواهیم رسید. بیشتر شاد بودن و شاد کردن دیگران، احترام به بزرگ‌ترها، مهر و محبت کودکان را برانگیختن، کسب ستایش منتقدان صادق، تحمل سختی‌ها، مبارزه با مشکلات، درک زیبائی، دیدن خوبی‌های دیگران، پیدا کردن بهترین‌ها در زندگی و درک این‌که وجود شما باعث می‌شود حتی یک نفر هم که شده راحت‌تر زندگی کند، همه این‌ها موفقیت است.
ویلیام جیمز بزرگ‌ترین روان‌شناس آمریکا شکست را بی‌اعتمادی شخص به خودش می‌داند و می‌گوید: ”تنها یک علت برای شکست انسان وجود دارد و آن بی‌اعتقادی شخص به خود حقیقی‌اش است. اعتقاد به خود، بخش بزرگی از موفقیت است.“
▪ سه نکته اساسی برای دستیابی موفقیت ضروری است:
۱) باور داشته‌ باشیم که مستحق موفق شدن هستیم.
۲) باور داشته باشیم که توانائی موفق شدن را داریم.
۳) اراده پروردگار را بر خواست خود ترجیح دهیم.
موفقیتتان را بر این اساس ارزیابی کنید که چه‌قدر براساس ارزش‌هائی که به آن باور دارید زندگی می‌کنید. به روش منحصر به فرد خود در موفق شدن ایمان داشته باشید. افرادی که موفق به نظر می‌آیند اعتماد به نفس دارند. راز موفقیت در زندگی، داشتن امکانات نیست بلکه استفاده از امکانات محدود به‌عنوان نقطه قوت است.
کودکی ۱۰ ساله که دست چپ خود را در یک حادثه رانندگی از دست داده بود برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. در طول ۶ ماه استاد فقط روی بدن‌سازی کودک کار کرد بعد از ۶ ماه خبر رسید که یک ماه بعد مسابقات محلی در شهر برگزار می‌شود. استاد به کودک ۱۰ ساله فقط یک فن آموزش داد. کودک توانست در میان اعجاب همگان با همان یک فن حریفان خود را شکست دهد. ۳ ماه بعد این کودک توانست با استفاده از همان یک فن برنده شود و سال بعد در مسابقات کشوری به‌عنوان قهرمان سراسری کشور انتخاب گردد. وقتی مسابقات به پایان رسید در راه بازگشت به منزل، کودک از استاد راز پیروزی‌اش را پرسید، استاد گفت: دلیل پیروزی تو، اول این بود که به همان یک فن به خوبی مسلط بودی. و تنها امیدت همان یک فن بود و دیگر این‌که تنها راه شناخته شده برای مقابله با این فن گرفتن دست چپ حریف بود که تو چنین دستی را نداشتی! یاد بگیر که در زندگی، از نقاط ضعف خود به‌عنوان نقاط قوت استفاده کنی.
مجله موفقیت
2008-01-06 13:01:52
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:49  توسط   | 

لرزش دل سبب به تلاطم انداختن چشمه های اشك در گوشه چشم می شود، قطره های زلال و پاكی كه از هر چشمه ای در دنیا پاك تر است. انسان فقط در زمان شكسته شدن اشك می ریزد، چه اشك غم باشد و چه اشك شوق.
زیباترین لحظه و با شكوه ترین مواقع، زمانی است كه یك انسان با اشك ریختن تواضع و فروتنی را نشان می دهد.
رسیدن به محبوب، از دست دادنش، ترس از خداوند، به دنیا آمدن، از دنیا رفتن، درد اندام ها و خواستن خواسته های مادی و معنوی، مشك های اشك را می زند و اشك در محیط چشم لایه می بندد. حال تلنگوری لازم است تا این محیط را بشكند تا اشك متولد شده و بر روی گونه سرازیر شود و بر روی لب بمیرد.
اشك شكستن درون انسان در مقابل امیال برونی است، اشك خالی شدن انسان از بارهای درونی است، اشك بلور متبلوری است كه از دل تراوش شده و مروارید ذهن انسان است
امروزه انسان ها كمتر اشك می ریزند، از اشك به دور شده اند، چون عشق درونی انسان كمرنگ شده است. انسانیت به یغما رفته است، دل ها كدر شده، مكانیزم های تولید اشك قفل شده اند.
بیاییم اشك ریختن را تمرین كنیم، دل ها را صاف كنیم، امروزه ما به یك لایروبی دل محتاجیم. اشك یك لایروب قوی است به شرطی كه از دنیای شلوغ و پر سر و صدا كناره بگیریم و با عینك مخصوص به دنیا نگاه كنیم. اشك ها را هدایت كنیم و به اشك به عنوان یك میراث عشق بنگریم.
اشك در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید
ای اشك نگاه خسته ام را دریاب
این چشم به خون نشسته ام را دریاب
از زندگی ام فقط تو ماندی اشك
این عمر زهم گسسته ام را دریاب
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:48  توسط   | 

سر و کله زدن با افراد سرسخت کار ساده ای نیست اما با توجه به برخی امور می توان آنها را از نظر فکری و رفتاری تا حد زیادی تحت کنترل در آورد. نخستین گام در برخورد با چنین افرادی خونسردی و داشتن ظاهری آرام و به دور از تنش است.
این گونه افراد معمولا منتظر بروز هرگونه تنش رفتاری بوده تا برای برخوردهای غیر منطقی خود توجیهی داشته باشند. در ادامه به خود بگویید چه خواسته هایی از چنین فردی دارید و فکر می کنید که تا چه حد از آنها برآورده خواهد شد. نکته مهم دیگر پیش بینی این نکته است که فرد مورد نظر در مواجه شدن با شما و خواسته هایتان چه پاسخی خواهد داشت؟ چنین پیش بینی در صورتی که با منطقی نسبی همراه باشد، می تواند شما را در مواجه با چنین افرادی کمک کنند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:47  توسط   | 

آیا شما از آن دسته انسان هایی هستید که در هر لحظه نیازمند بازبینی خود می باشند ؟ آیا وقتی اشیاء در جای خود قرار نمی گیرند ، مثلا زمانی که حوله ها درست روی جا حوله ای آویزان نمی شوند یا وقتی کسی روی خطوط پارک می کند یا زمانی که یک لیوان روی کابینت رها شده است یا چیزهای دیگر که دقیقا طبق برنامه ی شما عمل نشده است ، شما را عصبانی می کند ؟ اگر این طور است ، احتمالا عشق را طبق میل خود تجربه نکرده اید . به خاطر اینکه عشق زمانی ظاهر می شود که مهارش نکنید .
مهار کردن واقعا نقطه ی مقابل عشق است . مهار کردن ، شرایط سختی دارد . تمایل دارد که چیزها را با موانع محدود کند ، در جستجوی اطمینان و فقدان حرکت است و در برابر تغییر مقاومت می کند .
از طرف دیگر ، عشق موانع را بیرون می ریزد و در جستجوی نامحدود شدن و بی انتها شدن است . به طور ناشناخته ای رشد می یابد ، با حرکت و دگرگونی پرورش می یابد و با پرستشی بی پرده ظاهر می گردد .
عشق ضرورتا با کلماتی که مهارش می کنند ، منطقی و متناسب نیست . به خاطر وجود خودش بیان می شود . هدفش جشن زندگی و دوست داشتن مخلوقات است .
تصور کنید که در یک روز زمستانی در جنگل گردش می کنید و با یک تکه یخ در جریان خروشان رودخانه برخورد می کنید . منطق به شما می گوید که بدن شما به خاطر راه رفتن گرم شده است و آب برای شنا کردن بسیار سرد است ، اما عشق برخلاف آن در قلب شما طغیان می کند و فریاد می زند : "لباس هایت را درآور و همین حالا بپر توی آب!" چیزی در وجود شما به شدت تمایل به این تجربه ی شگفت انگیز دارد . یعنی این هدیه ی طبیعت یا حرکت جادویی است که شاید در ذهن شما احساسی به وجود می آورد و شاید هم نه و زمانی که توی آب می پرید ، از شادی جیغ می کشید . چون تک تک سلول های بدنتان بیدار می شوند و شما کاملا احساس می کنید که حضور دارید و زنده هستید . شما مهار خود را از دست می دهید و عاشق هر لحظه ی آن می شوید .
با ورود به دنیای عشق ، باید نیاز خود را به نتایج پیش بینی شده رها کنیم . دقیقا درک کنیم که در هر لحظه از زندگی مان چه اتفاقی می افتد . ما باید لحظات مرموز ، غیر منتظره و موشکافانه ی خود را بگشاییم و بگذاریم نیازمان به انتظارات عادی خود تحقق یابد و اجازه دهیم ، آنچه که غیر معمول است ، خود را آشکار سازد . باید تمایل داشته باشیم که مهار کردن را کنار بگذاریم و غرق در احساس ، درک و تجربه ای نو شویم تا به شادی بیشتری دست یابیم . بدین ترتیب از وجود خود بیش از تصورمان متعجب می شویم .
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:46  توسط   | 

بر خلاف تصور خیلی ها که فکر می کنند عشق یکباره پیدا می شود و همیشه می ماند و یا حتی بیشتر می شود، ‌واقعیت این است که عشق ممکن است یک لحظه ایجاد شود، اما همانند بذری است و در صورتی باقی می ماند و رشد ‌می کند که در زمین مناسبی جای گیرد، آب و نور کافی به آن برسانیم؛ مرتب آفت کشی کنیم، به آن کود بدهیم و ‌مستمراً به آن رسیدگی نماییم.‌
● چگونه عشق به مرور کمرنگ می شود یا از بین می‌رود؟
ما عاشق ایده‌ آل‌ها و کمال‌ها می شویم و از نقصان ها می گریزیم. شاید تعجب کنید اگر بدانید معمولا انسان‌ها عاشق ‌یک موجود کامل و بدون نقص در ذهن خود می شوند و هنگامی که این تصویر ذهنی را منطبق با یک دختر یا یک پسردر ‌اطراف خود می‌کنند، به آن نام عشق می نهند. پس عشق به آن دختر آن وقتی رشد می یابد و قلب ما را به تپش وا ‌می دارد که او خود را منطبق با تصویر ذهنی ما ارائه دهد و هنگامی که به مرور او را متفاوت از ذهنیات خود ببینیم، ‌عشق ما رو به افول می رود. اما اینکه تصویر ذهنی ما چگونه باید در بیرون شکل بگیرد و حفظ شود نیاز به تخصص و ‌منطق دارد ، لذا عشق ما فوق عقل است ، یعنی اینکه باید از مسیر عقلانی و منطقی گذر کند و بالاتر از تفکر خام ما ‌باشد ، نه به عکس. پس اگر در زندگی به مرور دریافتیم همسرمان از زیر بار وظایف و مسئولیت‌های خود شانه ‌خالی می کند، لذت‌های خود را محور قــــــــرار مــــــــی دهــــــــد وهـــــنــــــــوز"مــــــــن" بـــــــودن مــــحــــــور فـــکــــــری اوست،‌اینگونه می شود که کسالت ‌مزمن عشق رابه چشم خواهیم دید. از دیگر آفت‌هایی که ما به عشق می رسانیم ، می توان به موارد زیر اشاره کرد.‌
● عدم انعطاف پذیری
عدم انعطاف پذیری نسبت به مسائلی که در زندگی با آن روبرو هستیم. مثلا اگر تعصب روی روش و سلیقه های خود ‌داشته باشیم و به علاقه ها، سلیقه ها و شیوه های زندگی همسرمان مکرراً انتقاد کنیم یا از آن بدتر ، اهانت کرده ‌یا به مسخره بگیریم.‌
● کمال گرایی افراطی
از آنجا که ما ناخودآگاه عاشق " خوبی مطلق"، " مثبت مطلق " و" کمال مطلق" شده ایم و معشوق خود را آخر ‌معرفت و خوبی ارزیابی کرده ایم ، به مرور این ارزیابی خطا، خود را به ما نشان می دهد و دچـــار مـشـکـل مـی سازد. او‌هرگز نمی‌تواند انتظارات و توقعات ایده آل ما را بر آورده کند. او هم یک انسان مثل بقیه انسان‌هاست و بدیهی است که ‌نقاط ضعف زیادی نیز در کنار نقاط مثبت و نقاط قوت خود دارد.‌
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:45  توسط   | 

وقتی عاشق می شویم به نظر می رسد مغز ما طبیعی فعالیت نمی کند . کف دستانمان عرق می کند ، نفسهایمان بند می آید ، به درستی نمی توانیم فکر کنیم و احساسی شبیه به اینکه پروانه ای در دلمان پر میزند به مادست می دهد. با این همه این احساس شگفت انگیز است . جرقه آن می تواند با چیزی به سادگی دیدن چشم ها ، لمس کردن دست ها،شنیدن موسیقی یا خواندن کتابی به وجود آید.
عامل ایجاد این تحریک، مولکول کوچکی موسوم به فنیل اتیل آمین است.این مولکول همراه با دوپامین و نوراپی نفرین میتواند یک حس نا معلوم ولی شادی آفرینی را که منجر به علاقه سیر ناپذیری می شود ایجاد کند.ولی متاسفانه در اینجا محدودیت هایی به خاطر برخی بمباران انتقال دهنده های عصبی ناشی از برخی پاسخ دهنده های کسل کننده وجود دارد.
فنیل اتیل آمین ماده ای شیمیایی طبیعی شبیه آمفتامین و دوپامین است که تجربه عالی عشق را برای ما فراهم می کند.
چیزی که توصیف عشق را مشکل می کند تلنگرهای اولیه آن در قشر جلوی مغزاست که انسان را قادر می سازد لذت بودن با شخصی خاص را ، حتی اگر تا آن زمان بک بار بیشتر او را ملاقات نکرده باشد ، برای خود پیش بینی کند. اگر این تلنگرها به اندازه کافی قوی باشند به آن ((حافظه آینده)) گویند که درگیر پاسخ به جنگ و گریزهای قدیمی قسمت جلوی مغز و مسئول رفتارهای ناخواسته ای چون لکنت زبان، عیاشی،لودگی و خنده های بلند به لطیفه های دیگران خواهد بود.اندورفینها که ساختاری شبیه به مرفین دارند بیشتر به ماده ای که می تواند در انسان احساس خوشی و شعف ایجاد کند شناخته شده اند. این مواد به عشاق ، آرامش مشابهی می بخشد ولی نه در همان لحظات اول.
اندورفینها در مراحل اولیه جذب با تحریک تک یاخته های خاصی در مغز میانی به شکل کاتالیزگر عمل کرده و آمفتامین های طبیعی قوی یعنی دوپامین و فنیل اتیل آمین را تحریک می کنند .آنها با فرمانهای خود در مغز فکر و خیال ها را طراحی می کنند ، هر فکرو خیالی را !!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:44  توسط   | 

برای به دست آوردن موفقیت شخصی، شاد بودن کافی نیست. وقتی واقعاً بیشتر می‌خواهید، آن را به دست می‌آورید. افرادی که افزون‌طلب نیستند به خود اجازه بیشتر خواستن نمی‌دهند. در بعضی موارد آنها ممکن است از فکر داشتن بیشتر خوششان بیاید، ولی آنها به خود زحمت نمی‌دهند و مشتاق نیستند. برای داشتن موفقیت بیرونی، باید به قدری اشتیاق داشته باشیم که وقتی آن را به دست نمی‌آوریم، آزرده شویم. در عین حال باید بیاموزیم چگونه آزردگی‌مان را رها کرده، خود را شفا دهیم به طوری که شادی درونی را نیز تجربه کنیم. در حالی که با امواج اجتناب‌ناپذیر درماندگی، ناامیدی، نگرانی و سایر احساسات منفی روبه‌رو هستیم که با آرزوی موفقیت بیرونی می‌آید، همواره باید قادر باشیم لذت، عشق، اعتماد و صلح درونی را به دست آوریم. این بینش روشن می‌سازد که چرا افراد بسیاری که به درجات بزرگی از موفقیت شخصی رسیده‌اند شروع‌های معمولی داشته‌اند. بسیاری از آنها در زمان کودکی، فقیر، محروم یا حتی یتیم بوده‌اند.
آنها راه سخت شاد بودن را کمتر آموختند ولی به خواستن بیشتر ادامه دادند. داستان‌های بی‌شماری نقل می‌شود از افرادی که چگونه موفق شده‌اند یا اینکه چگونه به خواسته‌هایشان رسیده‌اند و سرانجام بعضی‌ها سقوط کرده و خیلی سست شده‌اند و در زندگی و شغل آنها رکود حاصل شده است. پس از رسیدن به موفقیت بیرونی، «زندگی خوب» آنها از تولید خلاقیت یا جذب موفقیت بازمی‌مانند چون این افراد تماس با آرزوهایشان را دیگر از دست می‌دهند. آنها یا به آرامی سقوط می‌کنند یا متوقف می‌شوند ولی همه افسرده باقی نمی‌مانند. بعد از سقوط کامل و از دست دادن همه چیز، اغلب افراد به عقب برمی‌گردند آنها با علاقه‌مندی نسبت به خواسته‌هایشان دوبار به‌پا می‌خیزند. شکست‌هایشان را رها می‌سازند، یاد می‌گیرند که چگونه با کم شاد باشند و یکبار دیگر برای رسیدن به خواسته‌هایشان شرایط مناسب فراهم می‌آورند.
بااحساس درد از دست دادن همه چیز، آنها آرزوهایشان را برای جذب و ایجاد موفقیت بیرونی تقویت می‌کنند. همچنان که همه چیزشان را از دست می‌دهند.
+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:18  توسط   | 

اگر پاسخ این سؤال را بدهید، می توانم با احتمال ۹۵% بگویم که در زندگی به موفقیت می رسید و یا شکست می خورید: "آیا بیشتر برای سرگرمی مطالعه می کنید؟"
مطالعه، آن هم برای سرگرم شدن، یکی از بهترین راههای بدست آوردن آرامش و فرار از استرس های روزانه است. در عین حال باید در نظر داشته باشید در جامعه ای که درآمد شما بستگی به میزان دانش و مهارت های فردیتان دارد، مطالعه تنها برای سرگرمی نمی تواند چندان فایده ای در بر داشته باشد.
خواندن داستان های تخیلی می تواند اطلاعات مفیدی را در اختیار شما قرار دهد؛ اما متاسفانه همیشه برای ترفیع رتبه و یا افزایش درآمد به اطلاعات شما در مورد افسانه ها و اسطوره ها بسنده نمی کنند.
اگر می خواهید به هدف خود دست پیدا کنید و هدفتان هم رسیدن به موفقیت است، باید یاد بگیرید که چگونه می توان اصول حقیقی را با انواع تخیلی آن درهم آمیخت.
به طور اخص می توان اشاره داشت که کتاب، مجلات، سایت های اینترنتی، و نهایتاً محصولات صوتی و تصویری با عنوان "چگونه می توان...." به راحتی قادرند تا افکار شما را باز کرده، بر روی رفتارتان تاثیر مثبت بگذارند، و نگرش کلی شما را برای رسیدن به موفقیت ارتقا بخشند.
▪ تمام وجودتان باید در رسیدن به موفقیت غوطه ور شود!
نباید انتظار داشته باشید که بنشینید، دست روی دست بگذارید و توقع داشته باشید که موفقیت یک مرتبه از آسمان به زمین بیفتد. شما خودتان باید خالق آن باشید. باید ذهنتان را طوری تربیت کنید که به راحتی موقعیت هایی را که هزاران نفر در طول روز نسبت به آن بی توجهی می کنند، ببیند و آنها را موشکافی کند.
همین حالا که مشغول خواندن این مقاله هستید، موقعیت هایی وجود دارند که بیصبرانه به چشم های شما خیره شده اند؛ اما تا زمانیکه دورنمای کلی ذهن خود را تغییر ندهید و آنها را از زاویه ای که دیگران قادر به دیدن نیستند، نبینید، هرگز به موفقیت دست پیدا نخواهید کرد.
مطالعه برای بدست آوردن اطلاعات در زمینه های مختلف به شما کمک می کند که دامنه واژگانی خود را بالا برده و با زبان فنی هر رشته آشنایی بیشتری پیدا کنید. با این کار می توانید دانش خود را به روز نگه دارید و در برابر مشکلاتی که تاثیر مستقیم و یا غیر مستقیم بر روی شما دارند، مقابله کنید.
البته به روز ماندن کار ساده ای نیست! البته خوشبختانه مطالب مفیدی بر روی اینترنت وجود دارد که می توانید از آن استفاده کنید.
▪ اگر هدف شما شروع یک تجارت موفق است، پس:
ـ یک کتاب در مورد رشته ای که قصد شروع فعالیت دارید، تهیه کنید.
ـ به اینترنت بروید و از آنجا هم اطلاعاتی در زمینه مذکور جمع آوری نمایید.
ـ با افرادی که کاری مشابه فعالیت شما انجام می دهند ارتباط برقرا کرده و از آنها چیزهای جدید یاد بگیرید.
ـ هر کاری که می کنید، فقط سعی کنید موقع مطالعه کردن تصویر اهدافتان را در ذهن مجسم کرده باشید.
می خواهم با هم یک تمرین ساده انجام دهیم. یک تکه کاغذ بردارید و بر روی آن ۵ نمونه از مهمترین اهداف خود را که قصد دارید در ۵ سال آتی به آنها دست پیدا کنید را یادداشت نمایید.
سپس مراحلی که برای رسیدن به این اهداف باید سپری کنید را بنویسید. لازم نیست بیش از اندازه به جزئیات توجه کنید، تنها یک شمای کلی هم کفایت می کند.
حالا از خودتان بپرسید: "آیا مطالعه تنها برای سرگرمی می تواند به من کمک کند که به اهدافی که در اینجا لیست کرده ام، دست پیدا کنم؟"
اگر تصور می کنید که خواندن برای سرگرمی می تواند به شما کمک کند، به کار خود ادامه دهید و اگر هم احساس کردید که با این کار نمی توانید به اهداف خود برسید، بنابراین شاید زمان آن رسیده باشد که شیوه مطالعه خود را تغییر دهید.
تکرار عادات قدیمی و رفتارهای پیش پا افتاده نمی تواند در زندگی شما تغییر ایجاد کند! زمانیکه یک عادت یا رفتار قدیمی را تغییر می دهید، تنها در اینصورت است که می توانید نتیجه نهایی بازی را عوض کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:16  توسط   | 

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی، و اگر هستی کسی هم به تو عشق بورزد، و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد، و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی. آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی. برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی، از جمله دوستان بد و ناپایدار، برخی نادوست، و برخی دوستدار که دستکم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد. و چون زندگی بدین گونه است، برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی، نه کم و نه زیاد، درست به اندازه، تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد، که دستکم یکی از آن ها اعتراضش به حق باشد، تا که زیاده به خودت غره نشوی. و نیز آرزومندم مفید فایده باشی. نه خیلی غیرضروری، تا در لحظات سخت وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است، همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سر پا نگه دارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند، چون این کار ساده ای است، بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند و با کاربرد درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی. و امیدوام اگر جوان هستی خیلی به تعجیل، رسیده نشوی و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی، چراکه هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند. امیدوارم سگی را نوازش کنی، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک قناری گوش کنی وقتی که آوای سحرگاهی اش را سر می دهد. چرا که به این طریق احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان. امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی، هرچند خرد بوده باشد و با روئیدنش همراه شوی تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد. بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی زیرا در عمل به آن نیازمندی و برای اینکه سالی یک بار پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مال من است.» فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است! و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان، باز هم از عشق حرف برانید تا از نو آغاز کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 خرداد1389ساعت 1:9  توسط   |